راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


4.10.7

هر بار خاستم از تو بنویسم جوهرم تمام شد . هر بار خاستم توصیفت كنم در محكم بسته شد . هر بار خواستم صدایت كنم مادرم امد . چرا هربار خواستم با تو صحبت كنم رفتی ؟ چرا هر شب كنار ...

ادامه مطلب

شب يلدا

خیلی ها برای یلدا شعر گفتنه اند با خودم فكر كردم چه برایت بنویسم كه با همه فرق داشته باشد! دیدم نیازی به فكر كردن نیست! بنویسم طولانی ترین شب بی تو!؟ كه همه شب های بی تو طولانی ...

ادامه مطلب

یادم نرفته ها هیج کسشری ندارم بنویسم این جا صب کنم نه دارم بنویسم ه چی بشه صب کن خب ملومه قرار شد بنویسیم حالمونو بهتر کنه دیگه اهان کون نوشتنشو ندارم و از طرف دیگه هم میگم ...

ادامه مطلب

همین جوری یهویی...

سلام  من تنهای تنهای تنها هستم از امروز میخوام بنویسم برا خودم  میخوام حرفایی که نمیتونم بگم رو بنویسم حرفایی که گاهی وقتا میشه یه بغض گنده و راه گلومو میبنده  از زندگی ...

ادامه مطلب

آغاز کار

سلام به همه نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم که بنویسم!همین جوری زد به سرم که شروع به نوشتن کنم.الان ساعت ۲۳:۴۰  پنجم خرداده ۱۳۹۵. سعی میکنم هر شب از خودم بنویسم. نوشته های من ...

ادامه مطلب

یا ... علی ...

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم ؟!  یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم ؟!    همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود ... با کدامین قلم امروز دو تا بنویسم ؟!   "صاحب قبله" و "قبله" دو عزیزند ...

ادامه مطلب

-

واقعا گفتی معلومه !!!! نه عجب تایید كردی این دفعه رو    خوب خداییش منم اذیتت كردم تو این سالا دیگه ناخاسته بوده ولی بوده نه داغون نیستم ، عوضشم میكنم راستشو بخای حرف دارم ...

ادامه مطلب

يه حال خيلي گنگ...

اگر امروز را اینجا هم ننویسم.... شاید خفه نشم... اما نمی دونم چرا الان احساس می كنم باید بنویسم... بنویسم امروز روز مزخرفی بود.. بنویسم امروز خعلی روز مزخرفی بود! بنویسم دلم ...

ادامه مطلب

هیس!میخواهم از احوال وطن بنویسم از فروشِ بدن و قیمتِ تَــــن بنویسم   چهره ی ملتمسِ کودکِ آدااامس فروش! یـا که از بیوه زن و ناله زدن بنویسم   لکنت افتاده در این قسمتِ شعرم ...

ادامه مطلب

خدا ...

استرس دارم ... دلشوره دارم ... ترس دارم ... خیلی قلبم درد میكنه ... فقط اومدم بنویسم... بنویسم از دردم ... دیگه احساسم شده بی احساس ... دیگه سردم ... دیگه مُردم ... فقط نفس میكشم ... خدا ...

ادامه مطلب

برم يا بمونم

من این وبلاگ رو درست كرده بودم تا برای اون بنویسم از اون بنویسم و قرار بود ٩٦ ببندمش، این یه قرار بود قرار بود بهش كه رسیدم، ببندمش!!!  و مشكل اینجاست كه من وسط راه تنها موندم دویدم و ...

ادامه مطلب

فصل ترک خورده ی بی عشق،شاعر محمدحسین حیدری زرنه

تن می دهم امشب که تنت را بنویسمتا بوی خوش پیرهنت را بنویسم باید سر این کوچه ی بی نام، دوبارهنام شهدای وطنت را بنویسم ای قاصدک بی خبر از درد من،ای کاشیکبار دگر آمدنت را بنویسم بگذار ...

ادامه مطلب

صفر

امروز فقط داشتم به چیزهایی كه ننوشتم فكر می كردم به اینكه یادم رفت بنویسم حس هام و اینبار ، انقدر كه اكت ها رو خواسته بود مثلا یادم رفت بنویسم وقتی اون " گیف" ها رو میدیدم كلا ...

ادامه مطلب

مهر

اندر حوالات هفته ای كه گذشت اومدم بنویسم احساس میكنم از سیبم دور شدم كه بعد بنظرم اومد بهتر باشه با همین سیب م بنویسم. اول هفته گوشیم ریست شد، حالا این هفته بود یا هفته ...

ادامه مطلب

من از دو نظر میخوام بدونم یكی اینكه چرا و یكی اینكه چه جوری كنترل كنم این موضوع رو !؟!؟ چرا باید تو بعضی جمع ها بعد از اون مشكل با همسر من یكی رو انتخاب كنم ازش خوشم بیاد و ...

ادامه مطلب

تولد 23 سالگی , بدون شرح

  دلم می خواست خیلی راجع به تولدم بنویسم . ولی احساس می کنم کلمات نمی تونن اون لذتی رو که من بردم بیان کنن. چند بار نوشتم و هی پاک کردم. اون جوری که دلم می خواد نمی تونم بنویسم ...

ادامه مطلب

میدونی میخوام بنویسم بنویسم تا دلم بدونه بدونه ك بش گف بی شرم!!!! دلم خوبی؟ میدونم میخوای اعتراف نكنی و خودت و پشت همه چی پنهون كردی میتونم درك كنم میترسی بترس ن نترس نترس ...

ادامه مطلب

خشم خشم لعنتي

صبح زود اومدم سر كار در واقع به موقع ... من نظم پذیر نیستم خوشبختانه در اتاق باز بود واحتیاج به كلید نداشته من نبود. دیروز به محض اینكه دو بار گوشی زنگ خورد جواب داد نگرانی ...

ادامه مطلب

كجايى؟؟؟؟؟

 دلم تنگ بود ، خواستم بنویسم اما نمی دانستم از کجا، از کجای این دلتنگی بنویسم. قلم را برداشتم و شروع کردم...... می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند ...

ادامه مطلب

امتحانات

سلام.دیگه نزدیك امتحاناست.امروز اولین امتحان ازمایشگاه و دادم خدا رو شكر عالی بود.این هفته یه امتحان آزمایشگاه دیگه دارم این امتحان و بدم یكم حس سبكی بهم دست میده و البته ...

ادامه مطلب

میخوام بنویسم. میخوام بنویسم از اینکه رفتم و با کوله باری از تغییر و احساس برگشتم....... میخوام بنویسم از اینکه وقتی میبینمش نمیتونم حواس نگاهمو ازش پرت کنم. میخوام بنویسم ...

ادامه مطلب

وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنویسم ........

وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنویسم قلم به خون زده ام تا که از منا بنویسم به استخاره نشستم که ابتدای غزل را ز مانده ها بسرایم ؟ ز رفته ها بنویسم ؟ نه عمر نوح نه برگ درختهای جهان ...

ادامه مطلب

امشب

به طرز خیلی بدی دستم به نوشتن نمیره و خیلی بدتر از اون نیاز دارم بنویسم ، واسه خودم ، واسه تو ... نه اینكه بخونی .. شاید دلم اروم بگیره ولی خوب اول از همه میخوام بازم بنویسم ...

ادامه مطلب

غزل چشم

دو دلم اول خط نام خدا بنویسمیا که رندی کنم و نام تو را بنویسم همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بودبا کدامین قلم امروز دوتا بنویسم   ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست به ...

ادامه مطلب

شايدم من خاص نيستم

اینكه این قدر میگم تو رویاهام دوست داشتم اون جوری باشم این جوری باشم همیشه فك میكردم من خاصم ولی جدیدا كه با یكی از همكارا تو بیمارستان صحبت میكنم كه بیست و هفت سالشه ویه ...

ادامه مطلب

​پدرم پیر شده. اون‌قدر پیر که دلم نمی‌خواد این جوری ببینمش. قلبم تیرمی كشه پاهاش كه درد می كنن و نمیتونه خوب راه بره. هنوزم لذت می برم  از مرتبی و تمیزیش. می‌گه تو ماها ...

ادامه مطلب

اَمان از تجربه گرايي ...

از سایه ابروهام نگم كه دلم خونه هم پول ام رفت هم كلی حرص خوردم اخرم دوسش نداشتم پاك كردم ....اَمان از دسته خودم....امروز مهمون داشتم فریبا و مامانش ،كباب تأبه پختم با ترشی ...

ادامه مطلب

تقديم به استاد سهراب سبهري عزيز

دبیرستان بودم  همیشه اینجوری بود كه بعد از خواندن شعر از یه شاعر جدید استاد كمی درباره بیوكرافی شاعر میكفت ...اون روز از سهراب خواندیم و دبیر كفت: سهراب یه شاعر بیدرد بوده ...

ادامه مطلب

درباران رقصیده بودیم

یادت هست/ گفته بودی/ اسمت را روی دریا/ بنویسم/ شیرین زمانه بودی/ دریا را به خانه ات آوردم/ با همه ی ماهی ها/ با همه ی موج ها/ این دفعه قصد كرده ام/ با باران بیایم/ می خواهم در ...

ادامه مطلب

. بزرگی گفت : وابسته به خدا شوید . پرسیدم : چه جوری ؟ گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟ گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم زیاد میرم و میام . گفت : آفرین . زیاد با خدا حرف بزن زیاد ...

ادامه مطلب

ميخوام از اين ب بعد بنويسم هر روزمو...

دیدم وبلاگم خاك میخوره و از اونجایی ك تا كامنت.نزاری نمیزارن درشو تخته كردم اما الان میحوام بنویسم فقط مهم نیس بقیه بخونن یا نع اصلا نظر بدن یا ندن از امشب شروع میكنم هر ...

ادامه مطلب

وصیت امشب من....

می خوام بنویسم ولی نمی دونم از کجا ؟از کی؟ازدل شکستگی های اخیر؟یا  اتفاقهایی قبلن هم افتاده که منو به این نقطه رسوند؟ به این نقطه که از زندگی بین آدما متنفر شدمدارم کم ...

ادامه مطلب

!؟!

خیلی دوست دارم بنویسم از این روزای آخر سال. از دلتنگی هام، شادیهام، غم هام، روزانه هام. دوست دارم از کسایی که امسال ملاقات کرم بنویسم. دوست دارم از جاهایی که رفتم بنویسم. ...

ادامه مطلب

من در ميان اين ديوارهاي سرد که پنجره اش رو به هيچ است از غروب چه نقشي بنويسم؟

روزگاری ایست مانده ام ...! چه بنویسم... از تلخی لحظه هایم؟! ونخواستم ‌  وخواستنی هم نبود! که لحظه های شیرینت را با آن تلخ کنم. کسی که ندارد نمی بخشد از بخل او نیست نمی تواند ومن ...

ادامه مطلب

دل تنگی

گفتم بیام چند خطی بنویسم چند خطی که همه دردای دلمو نمیتونه ابراز کنه روزهای سختیه وخیلی هم سرد . ....سردسرد نمیدونم چی بگم وچی بنویسم اما تنها چیزیه که برام مونده همینه سیاه ...

ادامه مطلب

جمه قبل عصر

ساعت ١٦:٤٦ جمعه  میدونم بازگشت به عقب اشتباهه میدونم كدره میدونم و باز هم میدونم اما مگر میشود اول  از همه خوشحالیمو بگم از مهران كه تمومش كرد خیلی خوشحالم واست دادشم ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1